پیام فارس - فرهیختگان / «سرنوشت وفاق و کارآمدی در 1404» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم محمد زعیمزاده است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
زور سیاست خارجی فعلاً اینقدر سنگین است که میتوان گفت سیاست داخلی به شکل کامل در تعلیق به سر میبرد. نشانه این تعلیق، ابتذالی است که همین یکی، دو روز اطرافیان دو نامزد اصولگرا رقم زدهاند. بازی بگمبگم درباره جلسه مشهد را نگاه کنید؛ دو طرف خیال میکنند در حال رمزگشایی از اتفاقی مهم هستند و مردم هم شیفته و واله صف کشیدهاند تا ببینند آنها چه میگویند، اما واقعاً این موضوعات مسئله مردم است؟
هنوز چند روزی تا پایان 1403 مانده است و تجربه چندسال اخیر نشان میدهد آنقدر تاریخ در حال سریع ورق خوردن است و رویدادها چنان شتابی دارند که هر نوع گفتار و نوشتاری از جنس پیشبینی کاری پرریسک است. اما با شواهد و قرائنی شاید بتوان گمانههایی را برای آینده نزدیک در سال آتی مطرح کرد.
غلبه سیاست خارجی بر سیاست داخلی
![]()
روند شتابان تغییرات در جهان و تغییرات کهنالگوهایی که مناسبات بینالمللی را توضیح میداد، به شکلی است که خواهناخواه روی فضای سیاسی ایران اثر میگذارد. درهمتنیدگی امنیت، سیاست خارجی و اقتصاد، مدلی است که برخی تحلیلگران برای فهم فضای جدید پیشنهاد میکنند.
تغییرات اساسی در منطقه پس از 7 اکتبر، پایان احتمالی پرونده اوکراین و نزدیک شدن پوتین به ترامپ، تشدید الگوی چماق و هویج آمریکاییها علیه ایران، بازی محافظهکارانه چینیها، تغییرات ژئوپلیتیک در منطقه پس از تغییر حکومت سوریه و... نکاتی است که هرکدام اثرات قابلتوجهی روی فضای داخلی ایران دارند.
اثرات این مؤلفهها بهحدی بالاست که تغییرات و کنشگریها در سیاست داخلی را در حد بیاثری بهمحاق میبرد، جمیع این شرایط سیاست داخلی را در تعلیق نسبی قرار داده است، اتفاقی که مثبت نیست. اما آیا این موضوع بدان معناست که برای سیاست داخلی در حد مقدورات هم نمیتوان هیچ نسخهای پیچید؟ با یک نگاه سادهسازانه میتوان فضای سیاست داخلی ایران را به دو جریان رادیکال راست و چپ و یک جریان میانه که سران قوا نمادی از آن هستند، تقسیم کرد.
بر هم کنش این نیروها در سال آتی چگونه خواهد بود؟ چه مؤلفههایی بر کنش آنها تأثیر گذار است؟ برخی از این عوامل به شرح زیر است.
وضعیت سرمایه اجتماعی دولت
در میان قوای سهگانه آنچه بیشتر از همه نماد کارآمدی یا ناکارآمدی به حساب میآید، دولت است و چگونگی کارکرد آن میتواند در ارزیابی اهمیت سیاست داخلی مؤثر باشد از سوی دیگر اثربخشی سیاست داخلی به معنای امکان تغییر و اصلاح از درون تا حدودی به وضعیت نیروهای حامل تغییر مربوط است، تابستان 1403 رئیس دولت چهاردهم در یک رقابت نزدیک با رقیب، پیروز انتخابات شد.
افزایش مشارکت انتخاباتی به 50 درصد در دوره دوم یک اتفاق مثبت از منظر سیاست داخلی بود و طبعاً دولتی که در چنین انتخاباتی پیروز میشود نقش مهمی در باز نگه داشتن امید به تغییر از زاویه سیاست داخلی دارد.
اما نظرسنجیها نشان میدهد پس از گذشت هشتماه از انتخابات باوجود تلاش برای همگرایی در داخل، موقعیت اجتماعی دولت مثل روز نخست نیست و در مسیر افول قرار دارد. این افول بهطور طبیعی روی سه گروه اثر میگذارد؛ نخست باعث مرزبندی حامیان اصلاحطلب رادیکال با دولت میشود.
این طیف که فکر میکنند سرمایه اجتماعی دولت در طبقه متوسط از آنها عاریت گرفتهشده منتظر بهانهای برای سوا کردن خرجشان از دولتند، طیف دوم رادیکالهای رقیب دولتند که با جمعبندی گزاره افول دولت، برای مخالفت و مقابله با آن مصممتر میشوند.
طیفی از آنها حتی امید دارند زودتر از آنچه فکر میکنند راهی پاستور شوند و بعضاً کتوشلوار انتخابات و ریاست را هم هنوز از تن خارج نکردهاند. طیف سوم متحدان میانه دولتند که به اقتضا در ائتلاف با آن به سر میبرند. شیب نزولی موقعیت اجتماعی دولت آنها را هم به محاسبه مجدد درباره دولت وادار میکند.
وضع ایده وفاق و جریان میانه
در هشتماه اخیر جریان میانه و وسطی شکلگرفته است که نماد آن تصویر برساخته شده از سران سه قوه است. این جریان شاید مهمترین بالانسکننده فضای سیاسی در سال آتی خواهند بود، آنها فرصتها و تهدیدهایی پیش رو دارند، مهمترین فرصت آنها تمرکز قدرت و ابتکار عمل است؛ فرصتی که باید بتواند کارآمدی خلق کند و این کارآمدی است که میتواند زبانه آتش رادیکالیسم را در داخل مهار کند.
فرصت دوم امکان اتخاذ تصمیمات مهم و کارگشا و البته شاید پرریسک در سیاست داخلی، فرهنگ، جامعه، اقتصاد و... توسط این جریان میانه است که باز هم باید به تولید کارآمدی منجر شود و در این میان جریان میانه هم تهدیدهایی دارد.
نخستین تهدید این است که در صورت عدم کارایی این سازوکار، گفتمان وفاق و آن تصویری که از سران قوا ساخته شده است، بهسرعت امکان تبدیل به یک کلیشه محافظهکارانه از سیاستورزی را دارد، تبدیل وفاق و همگرایی به مناسک و نمایش، قتلگاه این ایده است و تعلل بر اثر اجرای پروژههای مشترکی که تولید سرمایهٔ اجتماعی میکند با هر بهانهای سوت پایانی برای این ایده خواهد بود.
تهدید دوم پیچیدگی حفظ همزمان گفتمان جریان میانه و استقلال قواست؛ موضوعی که در مواردی چون استیضاحها و... خود را نشان میدهد. موضوع استیضاح وزیر اقتصاد که حالا جنبه نمادین پیدا کرده، از این زاویه قابلتوضیح است. موافقان استیضاح معتقدند اگر جامعه با این جهش ارزی هیچ عکسالعملی از ما نبیند، پایگاه اجتماعیمان را از دست میدهیم.
مخالفان استیضاح هم به سه دسته تقسیم میشوند؛ دسته نخست علت جهش ارزی را فراتر از یک وزیر میدانند، دسته دوم استیضاح را خلاف گفتمان وفاق میخوانند و دسته سوم نگرانند که پس از عزل احتمالی وزیر جهشهای آتی قرار است گردن چه کسانی بیفتد؟ آنها میگویند بهتر است چند نفر بهصورت نمادین در دولت بهعنوان نمادهای وضع موجود باقی بمانند. همه چالشهای وفاق و استقلال و... در همین ماجرای وزیر اقتصاد رخ نمایانده است.
علیایحال در وضعیت آینده نزدیک باید یک پارادوکس حل بشود. چطور میشود هم در سیاست خارجی همگرایی ایجاد کرد و همه یک حرف بزنند و هم در سیاست داخلی پویایی داشت و هر صدا و نقدی را به اسم وفاق منکوب نکرد؟ چطور میتوان به یک فهم عمومی و یکسان از منافع ملی در عرصه بینالمللی رسید و همزمان جلوی کنشگری داخلی جریانها را نگرفت؟
این سؤال سختی برای ایران 1404 است اما عجالتاً به چند گزاره فکر کنیم.
1. باید افقگشاییهای اجتماعی ولو در حد پروژههای کوچک ناظر به مسائل مردم صورت گیرد تا همه بفهمند سیاست داخلی زنده است و کار میکند.
2. باید رادیکالیسم از سوی ذینفعانش مهار شود و همه باید بدانند بازی رادیکالیسم ته ندارد و آخر این بازی آتش است.
3. باید برای مفهوم خیر جمعی فراتر از گعدههای چندنفره سیاسیون به اسم وفاق و غیروفاق، تعریف روشن داشته باشیم و اگر خیر وفاق به مردم نرسد تبدیل به تئاتری خستهکننده خواهد شد.
http://www.Fars-Online.ir/fa/News/933452/سرمقاله-فرهیختگان--سرنوشت-وفاق-و-کارآمدی-در-1404